پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )
32
جنگهاى ايران و روم ( فارسى )
ملاقات نمايد . آن شخص چون وارد زندان فراموشى گرديد و اشك را ديد بىاختيار خود را به آغوش وى افكند و از سرنوشت شومى كه نصيب او شده بود سخت گريست و تا مدتى هر دو يكديگر را در آغوش فشردند و هيچيك نمىخواست از ديگرى جدا شود . عاقبت وقتى هيجان آنها اندكى تسكين يافت و از گريستن فارغ شدند ، آن مرد اشك را در آب پاك تطهير نمود و مطابق مراسم معمولى آن زمان در حضور وى به خاك افتاد و جامهء پادشاهى او را بر او پوشانيد و ويرا بر تختى از نى و كاه نشانيد . پس از آن اشك به رسم سابق خويش همهء كسانى را كه در زندان حضور داشتند به ضيافتى شاهانه دعوت نمود و در سر سفره سخنان شيرين گفته شد و وقايعى گذشت كه همه باعث نشاط و خشنودى خاطر او مىگرديد . محفل ضيافت و ميگسارى تا نزديك شب ادامه داشت و همهء حاضران مست سرور و شادمانى شده بودند تا گاه رفتن فرارسيد و مرد ارمنى ناگزير با پادشاه متبوع خود وداع كرد و با دلى شكسته و غصهدار از وى جدا گرديد . ميگويند در پايان مجلس ضيافت اشك گفته بود كه پس از گذراندن سعادتمندترين روز زندگانى خود و بعد از رفتن شخصى كه از تمام مردم جهان بيشتر به او علاقهمند است ديگر مايل به ادامهء زندگى سراسر مذلت خويش نيست و به اين جهت با كاردى كه براى همين منظور از سر سفره برداشته و در جامهء خويش پنهان كرده بود خود را كشت . اين بود سرگذشت غمانگيز « اشك » بطوريكه در تاريخ ارمنستان مسطور است و بايد دانست تنها در اين يك مورد بوده است كه قانون « زندان فراموشى » ايران نقض گرديده است . اينك برگرديم به موضوع اصلى روايت خويش . 6 [ گريختن قباد از زندان و پادشاهى او و كور كردن بلاش ] هنگاميكه قباد گرفتار بود همسر او از وى پرستارى مىكرد . پيوسته در زندان به ديدن وى مىرفت و خوراك و لوازم ديگر برايش مىبرد ، قضا را زندانبان شيفتهء روى نيكوى وى گرديد